آخرین خبرها

سفرهای من – قسمت دوم

photo1111

خب حالا میخوام به دقت سفرهام رو توضیح بدم.اولین شهری که رفتیم تهران بود. یکم از مسیر رو با مترو رفتیم. خوش گذشت .رفتیم خونه دایی جون رضام که یه نی نی ناز داره و من تعریفش رو زیاد شنیدم. روزا کارش خوابیدن و خوردنه و شبها مشغول جیغ کشیدن و گریه کردن. خیلی نازه ماشالله. به مامانم گفتم اینو ... بیشتر بخوانید »

سفرهاى من

wpid-photo-3

واسه اولین بار بود که پام به شهرهایی مثل کاشان و اصفهان و البته قم و تهران باز شد. خاطرات خوب زیاد و البته یه خاطره بد برام موند که امیدوارم همه برام بشه تجربه زندگى. چند تا عکس از سفرهام براتون میذارم که امیدوارم کیف کنید. اولین جا قم بود که با اقوام کوچک و بزرگ رفتیم و این ... بیشتر بخوانید »

ماه رمضون سوم

ماه رمضون سوم زندگیم هم از راه رسید. فهمیدم روزه گرفتن چیه . یعنی بزرگترها روزها غذا نمیخورن و وقتی موقع افطار شده روزشون رو باز می کنن. من هم روزه میگیرم فقط هروقت که چیزی نمیخورم روزه ام. شب جمعه ای رفتیم حرم و تو صحن جمهوری کنار حوض آب نشستیم. مامانم گفت خیلی اینجا رو دوست دارم. ولی ... بیشتر بخوانید »

جدایی

nopic

اوایل تابستان سال نود و یک؛ بالاخره لحظه ای که دوست نداشتم رسید. لحظه ای که من و نفیسه باید از همدیگه جدا می شدیم. تمام وسایلشون رو داخل یه ماشین بزرگ گذاشتن و رفتن. رفتن به شهری دور، خیلی خیلی دور. نفیسه تمام وسایل و اسباب بازی و حتی اون دوچرخه  که فقط چرخاش سالم مونده بود  رو باخودش ... بیشتر بخوانید »

من کارتونی

با دیدن این عکس یاد چی می افتید؟ باید بگم  این خودمم که با شیرین کاریهای بابام  به این روز در اومدم. ولی از این قیافه خوشم اومده. دست بابایی درد نکنه با این شاهکاری که درست کرده . بیشتر بخوانید »

من و حرم و چادر

reyhaneh-911-300x225

دیروز بود که مامانم گفت:عزیزم میای بریم حرم؟ من هم با خوشحالی گفتم : بلــــــــــه حاضر شدیم و رفتیم. البته بدون چادر رفتم. تو حرم با خاله و دختر خاله هم قرار گذاشتیم. مامانم میدونست کجا می شینن و دعا میخونن. وقتی رفتیم سریع پیداشون کردیم. نفیسه با دیدن من ذوق کرد و همه دندوناش رو نشونم داد. بعد از ... بیشتر بخوانید »

سرگرمی های مدرن

reyhandream-300x225

مامانم برام اسباب بازیهای زیادی خریده . ولی چشمام بیشتر نت بوکش رو گرفته. آخه اگه دیر هم از خواب پاشم باز میتونم از توش برنامه کودک ببینم. ولی خیلی بهم اجازه نمیده دستشون بزنم. انگار شخصیه. ولی مثل اینکه مال خودشه . به هر حال گاهی اینقدر برنامه ها جذابه که اینطوری خوابم میبره ! برنامه هایی که بیشتر ... بیشتر بخوانید »

نقش های شیرین کودکی

photo-300x225

دو سال و ده ماهمه بعد ازمدتها سلام و شرمنده از اینکه دیر به دیر به سایتم سر میزنم ، آخه درحال رشدم و خیلی فرصت ندارم. از اونجایی که دیگه خانومی شدم واسه خودم ، مدل بازیهام عوض شده. الان به مامان بازی علاقه زیادی پیدا کردم. خوشبختانه من و دخترخاله سر این موضوع تفاهم کامل داریم که کدوم ... بیشتر بخوانید »

بستنی بابرکت!

با مامانم و نفیسه و مامانش رفتیم بازار. بعدش هم رفتیم داخل یه مغازه که بستنی سفارش بدیم و بخوریم. نفیسه در بدو ورود گفت از این بستنی ها زبون میزنن میخوام. مامانش هم ناچارا یکی از اون بستنی قشنگا که نفیسه انتخاب کرده بود رو از داخل فریزر در آورد. مامانم هم سه تا بستنی لیوانی سفارش داد مهمون ... بیشتر بخوانید »

Scroll To Top