آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / خاطرات / ماه رمضون سوم

ماه رمضون سوم

dsc00931
ماه رمضون سوم زندگیم هم از راه رسید. فهمیدم روزه گرفتن چیه . یعنی بزرگترها روزها غذا نمیخورن و وقتی موقع افطار شده روزشون رو باز می کنن. من هم روزه میگیرم فقط هروقت که چیزی نمیخورم روزه ام. شب جمعه ای رفتیم حرم و تو صحن جمهوری کنار حوض آب نشستیم. مامانم گفت خیلی اینجا رو دوست دارم. ولی کمی که نشستیم بچه هایی که یه جور دیگه حرف می زدن اطراف حوض رو تسخیر کردن و مشغول آب بازی و سر و صدا شدن. تا حدی که مجبور شدیم بلند شیم و جای دیگه بشینیم.
سمت ضریح که رفتیم بابام منو بلند کرد که داخل ضریح رو ببینم. توش یه عالمه پول بود. معلوم بود که همه امام رو دوست دارن! من اونجا واسه همه مریضا دعا کردم . گفتم خدایا همه شون رو شفا بده. شما هم بگو آمین !

درباره‌ی مامانی

یک نظر

  1. سلام ریحانه جون
    خوبی؟
    خوش به سعادتت که می ری حرم.
    هر وقت حرم رفتی برای من هم دعا کن.
    من هم برای شما دعا میکنم.
    ارزوم اینه که دوباره باهم باشیم
    و بتونیم با هم بازی کنیم.
    به امید اون روز

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Scroll To Top