آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / یادداشت ها / جدایی

جدایی

dsc00830
اوایل تابستان سال نود و یک؛
بالاخره لحظه ای که دوست نداشتم رسید. لحظه ای که من و نفیسه باید از همدیگه جدا می شدیم. تمام وسایلشون رو داخل یه ماشین بزرگ گذاشتن و رفتن. رفتن به شهری دور، خیلی خیلی دور. نفیسه تمام وسایل و اسباب بازی و حتی اون دوچرخه  که فقط چرخاش سالم مونده بود  رو باخودش برد . خیلی دلم واسشون تنگ میشه. واسه خودش ، واسه خونشون ، واسه پارک کنار خونشون ، واسه هر چیزی که منو یاد اون بندازه. خیلی تنها میشم. دعا می کنم هرجا که هستن سالم باشن و نفیسه همیشه خوشحال باشه. نفیسه جونی از راه دور بوس بوس.
** تیپش رو تو این عکس خیلی می پسندم ! شبیه جنتلمن ها شده !

درباره‌ی مامانی

یک نظر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Scroll To Top