آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / یادداشت ها / صله رحم

صله رحم

hamneshin1
تابستونی رفته بودیم شمال .منزل ویلایی آقاجونم. خیلی خوش گذشت. اونجا توگرمای طاقت فرسای شهر هم باید سرت پتو بذاری. آخه این روستا لابلای کوه و جنگله. دخترخاله ام اونجام دست بردارم نبود و با بابا و مامانش اومدن خونمون. با بیسکوییت ازش پذیرایی کردم. ولی مثل اینکه این دختر به مال خودش قانع نیست و زورش به زیردستاش می رسه.توی این عکس هنوز بیسکوییتش تموم نشده بود. نبودین ببینین بعدش چه قشقرقی به پا میشه. سلاح من فعلا گریه هست.  بذار بزرگتر بشم…

درباره‌ی خودم

۲ نظر

  1. به نام خدا . ریحانه خانم سلام . یه مطلب در مورد سفر به کربلا تو وبلاگم گذاشتم ، دوست داشتید با مامان بیایید بهم سر بزنید ، دست مامان رو تو راه ول نکنی خاله . منتظرتم . خاله نسیبه .

  2. سلام ریحانه جان…با اجازت عکستو گذاشتم تو وبم…از بس که نازی(ماشاالله)…اگه دوست داشتی یه سر به وبم بزن…من یکی از طرفداران عموپورنگم…راستی می تونی به دوستان پورنگی هم اضافه بشی..کلی دوست و آبجی پیدا می کنی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Scroll To Top