آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / خاطرات

بایگانی دسته بندی ها : خاطرات

اشتراک به خبردهی
  • نماینده کلاس میخک

    نماینده کلاس میخک

        روز چهارشنبه من شدم نماینده کلاس خودمون. خیلی ذوق و شوق داشتم . از روز قبلش در مورد بر...

  • پاییز شش سالگی من

    پاییز شش سالگی من

    بستنی یا شیرموز و کلا هر چیز خوشمزه ای که بشه بیرون خورد رو دوست دارم . به اصرار من بابام ما رو برد ...

  • من کلاس اولی شدم …

    من کلاس اولی شدم …

    سال هزار و سیصد و نود و چهار شد و من با افتادن دو تا از دندونای پایینی وارد مدرسه و کلاس اول شدم. خد...

  • سفرهای من – قسمت دوم

    سفرهای من – قسمت دوم

    خب حالا میخوام به دقت سفرهام رو توضیح بدم.اولین شهری که رفتیم تهران بود. یکم از مسیر رو با مترو رفتی...

  • سفرهاى من

    سفرهاى من

    واسه اولین بار بود که پام به شهرهایی مثل کاشان و اصفهان و البته قم و تهران باز شد. خاطرات خوب زیاد و...

  • ماه رمضون سوم

    ماه رمضون سوم زندگیم هم از راه رسید. فهمیدم روزه گرفتن چیه . یعنی بزرگترها روزها غذا نمیخورن و وقتی ...

  • شیرینی لبخند

    شیرینی لبخند

    این عکس رو در روستای متکازین گرفتیم یکی از ویژگی های سه ماهگی ،  لبخند های شیرینی هست که واقعاً لذت ...

  • بهترین ۱۳ بدر

    بهترین ۱۳ بدر

    ما به رسم معمول هر ساله ۱۳ فروردین را در  جمع خواهر و برادر ها به دامن طبیعت میرفتیم اما این سال (۸۸...

  • هدیه ی آسمانی

    بی صبرانه منتظر آن لحظه (هدیه ی آسمانی)بودم. منتظر شنیدن صدای گریه اش،  دیدن خنده هایش حس برکت وجودش...

نماینده کلاس میخک

image

    روز چهارشنبه من شدم نماینده کلاس خودمون. خیلی ذوق و شوق داشتم . از روز قبلش در مورد برنامه هام با مامانم صحبت کردم که کمکم کنه چطور بتونم یه نماینده خوب باشم . دوست داشتم وقتی نماینده می شم همه بچه ها به حرفام گوش کنن . ولی با این برگه ای که اسامی رو روش نوشتم، ... بیشتر بخوانید »

پاییز شش سالگی من

image

بستنی یا شیرموز و کلا هر چیز خوشمزه ای که بشه بیرون خورد رو دوست دارم . به اصرار من بابام ما رو برد بیرون و بابا جونی سفارش شیرموز منو به فروشنده رسوند. واقعا خوشمزه بود . حسابی خنک شدیم ، البته الان پاییزه ولی من با همون لذت تابستونه شیرموز میل می کنم  و فرقی نداره تو چه ... بیشتر بخوانید »

من کلاس اولی شدم …

image

سال هزار و سیصد و نود و چهار شد و من با افتادن دو تا از دندونای پایینی وارد مدرسه و کلاس اول شدم. خدارو شکر سه تا از دوستای مهدکودکیم رو اونجا پیدا کردم و کمی ترسم از مدرسه ریخت. یه چیز که همون اول نظرمو جلب کرد این بود که نود درصد بچه ها کیف صورتی داشتن  و ... بیشتر بخوانید »

سفرهای من – قسمت دوم

photo1111

خب حالا میخوام به دقت سفرهام رو توضیح بدم.اولین شهری که رفتیم تهران بود. یکم از مسیر رو با مترو رفتیم. خوش گذشت .رفتیم خونه دایی جون رضام که یه نی نی ناز داره و من تعریفش رو زیاد شنیدم. روزا کارش خوابیدن و خوردنه و شبها مشغول جیغ کشیدن و گریه کردن. خیلی نازه ماشالله. به مامانم گفتم اینو ... بیشتر بخوانید »

سفرهاى من

wpid-photo-3

واسه اولین بار بود که پام به شهرهایی مثل کاشان و اصفهان و البته قم و تهران باز شد. خاطرات خوب زیاد و البته یه خاطره بد برام موند که امیدوارم همه برام بشه تجربه زندگى. چند تا عکس از سفرهام براتون میذارم که امیدوارم کیف کنید. اولین جا قم بود که با اقوام کوچک و بزرگ رفتیم و این ... بیشتر بخوانید »

ماه رمضون سوم

ماه رمضون سوم زندگیم هم از راه رسید. فهمیدم روزه گرفتن چیه . یعنی بزرگترها روزها غذا نمیخورن و وقتی موقع افطار شده روزشون رو باز می کنن. من هم روزه میگیرم فقط هروقت که چیزی نمیخورم روزه ام. شب جمعه ای رفتیم حرم و تو صحن جمهوری کنار حوض آب نشستیم. مامانم گفت خیلی اینجا رو دوست دارم. ولی ... بیشتر بخوانید »

شیرینی لبخند

reyhaneh55

این عکس رو در روستای متکازین گرفتیم یکی از ویژگی های سه ماهگی ،  لبخند های شیرینی هست که واقعاً لذت بخشه مخصوصاً اینکه هنوز دندون نداره و همین امر زیبایی و شیرینی لبخند رو بیشتر میکنه بیشتر بخوانید »

بهترین ۱۳ بدر

reyhaneh8

ما به رسم معمول هر ساله ۱۳ فروردین را در  جمع خواهر و برادر ها به دامن طبیعت میرفتیم اما این سال (۸۸)به خاطر قدوم مبارک ریحانه عزیزم در مشهد موندگار شدیم شاید به هر دلیل دیگه ای بود ، نگران از این موضوع می بودم اما امسال ، زیباترین ۱۳بدر عمرم را در  کنار ریحانه عزیزم سپری کردم لذتی ... بیشتر بخوانید »

هدیه ی آسمانی

بی صبرانه منتظر آن لحظه (هدیه ی آسمانی)بودم. منتظر شنیدن صدای گریه اش،  دیدن خنده هایش حس برکت وجودش در زندگیمان ، لمس دستان و پاهای کوچکش و تن ظریفش و بوی تنش … منتظر تا در آغوش بفشارمش … امروز  خداوند ، این هدیه را به من داد ساعت ۳ بامداد روز نهم فروردین ۸۸ آقا امام رضا و ... بیشتر بخوانید »

Scroll To Top