آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / یادداشت ها (برگ 3)

بایگانی دسته بندی ها : یادداشت ها

اشتراک به خبردهی
  • کارت آفرین های من ، یک دختر کلاس اولی

    کارت آفرین های من ، یک دختر کلاس اولی

    اینقد کارتهای آفرین من زیاد شده که نمی تونم راحت اونا رو بشمرم . هر کارت آفرین هم به این نشونه هست ک...

  • حرف دل من با امام زمان عزیزم

    حرف دل من با امام زمان عزیزم

      تو تکلیف مدرسه از ما خواستن با امام زمان علیه السلام درد و دل کنیم . منم اون چیزی که واقعا دو...

  • تولد مامان جونم مبارکه

    تولد مامان جونم مبارکه

      امروز تولد مامان جونم بود . این نقاشی خیلی زیبا رو براش کشیدم که بهش ثابت کنم چقد دوسش دارم ....

  • همین نقاشی ساده …

    همین نقاشی ساده …

        علاقه خیلی زیادی به نقاشی کشیدن دارم ، ولی گاهی اوقات سخت ترین کار دنیا میشه .؛ وقتایی...

  • بوی چیزای نو ، بوی مدرسه

    بوی چیزای نو ، بوی مدرسه

        کیف و کفش کلاس اولی من قبل اینکه مدرسه برم مامانم واسم شعری خوند که می گفت: باز آمد بو...

  • جدایی

    جدایی

    اوایل تابستان سال نود و یک؛ بالاخره لحظه ای که دوست نداشتم رسید. لحظه ای که من و نفیسه باید از همدیگ...

  • من کارتونی

    با دیدن این عکس یاد چی می افتید؟ باید بگم  این خودمم که با شیرین کاریهای بابام  به این روز در اومدم....

  • من و حرم و چادر

    من و حرم و چادر

    دیروز بود که مامانم گفت:عزیزم میای بریم حرم؟ من هم با خوشحالی گفتم : بلــــــــــه حاضر شدیم و رفتیم...

  • سرگرمی های مدرن

    سرگرمی های مدرن

    مامانم برام اسباب بازیهای زیادی خریده . ولی چشمام بیشتر نت بوکش رو گرفته. آخه اگه دیر هم از خواب پاش...

  • نقش های شیرین کودکی

    نقش های شیرین کودکی

    دو سال و ده ماهمه بعد ازمدتها سلام و شرمنده از اینکه دیر به دیر به سایتم سر میزنم ، آخه درحال رشدم و...

  • بستنی بابرکت!

    با مامانم و نفیسه و مامانش رفتیم بازار. بعدش هم رفتیم داخل یه مغازه که بستنی سفارش بدیم و بخوریم. نف...

  • تلفظ اعداد

    تلفظ اعداد

    یه روز نشستم به دخترم درست تلفظ کردن کلمات رو یاد بدم. از اعداد شروع کردم. همون اول کار به مشکل برخو...

  • به دنیا خوش اومدی

    به دنیا خوش اومدی

    از اینکه تو به دنیا اومدی خیلی خوشحالم. یهویی یادی از قدیما کردم .قضیه مربوط به حدود دوسال پیش میشه ...

  • نماز شیرین کودکی

    نماز شیرین کودکی

    گاهی که میخوام نماز بخونم خیلی چیزهای اطرافم بهم چشمک می زنن مثل عروسکهام، اسباب بازی هام و حتی شکلا...

  • حرم ، امن ترین حریم

    حرم ، امن ترین حریم

    تو حرم نشستم دارم فکر می کنم. بچه های دور و برم رونگاه می کنم که شیطونی می کنن و از نرده های اطراف ر...

  • چند ثانیه دوستی

    من و نفیسه عاشق همدیگه ایم. البته فقط چند لحظه اول دیدارمون. بوس کردن و تعارف کردن اسباب بازی ها و خ...

  • شب یلدا و هندونه

    شب یلدا بابام یه هندونه خرید که من از خوشحالی حتی اونو پایین هم نذاشتم. یه یاعلی گفتم و هندوننه رو ا...

  • خواب راحت

    به این میگن خواب راحت.هرجا که دوست داری بخوابی بدون اینکه حتی یک بچه پشه مزاحمت بشه. ...

  • صله رحم

    تابستونی رفته بودیم شمال .منزل ویلایی آقاجونم. خیلی خوش گذشت. اونجا توگرمای طاقت فرسای شهر هم باید س...

  • اولین چادر نماز من

    مثل اینکه اونقدری بزرگ شدم که مامانم واسم چادر نماز دوخته. آره خودم هم باورم نمیشه. واسه همین اینقدر...

زیارت

یکی از شبهای ماه مبارک رمضان بود. با مامان بابام رفتم پابوس امام رضا که قربونش برم. تازه فهمیدم حرم چیه. بلدم اسمشو بگم. با چند تا نی نی هم دوست شدم. بعضی هاشون خیلی شیطون بودن ولی منو نمی زدن.ولی از یکی دوتاشون کتک هم خوردم. من هم از سایه شون می ترسیدم. مامان بابام حین زیارت ، حواسشون ... بیشتر بخوانید »

دومین ماه رمضون من

میدونی فرق ماه رمضون با ماههای دیگه چیه؟ خب معلومه نصف شب هم شام می خورن . ولی فکر نکنم به خاطر این ، بزرگترا این ماه رو خیلی دوست داشته باشن. حالا ماه مبارک رمضون روزا تنهایی باید غذا بخورم. آخه چه جوری از گلوم پایین بره؟البته از گرسنگی غذاها رو قورت میدم. دلم واسه مامان بابام می سوزه ... بیشتر بخوانید »

از دست این مریضی!

دمدمای صبح بود که حالم بد شد. خیلی حال بدی بود. هی به این مریضی گفتم معده ام خالیه ولی باور نمی کرد. بیچاره مامان بابام که نمی دونستن چکار کنن. مامانم بی تابی می کرد بابا آرامش می داد.بالاخره منو بردن اورژانس. بابام هی در اتاق دکتر رو فشار می داد ولی باز نمی شد بعد از یک دقیقه ... بیشتر بخوانید »

سفره نذری

دیروز ما و خاله ام اینا رفتیم خونه یک بنده خدایی که سفره نذری – ایام فاطمیه- گرفته بود . اتاقی که ما توش بودیم بیشتر شبیه مهد کودک دخترونه بود.ماشالله دخترای تپل و نی نی! نفیسه- دختر خالم رو میگم- یک طرف و بقیه نی نی ها طرف دیگه. خدا نگهش داره واسه مامان باباش. خانومه به همه نی ... بیشتر بخوانید »

شیطونی

این هم دختر خاله من .تمام وسایل کشو رو ریخته بیرون و خودش اون تو جا خوش کرده. وقتی اون باشه دیگه زلزله کاری نمی تونه بکنه! خدا به مامان باباش صبر بده بیشتر بخوانید »

موهای ناز

مامانم به موهام یه گیره اتمی بسته.حیف این موهای قشنگ فرفری نیست که این گیره رو بهش می زنن؟حالا من چقدر ذوق زده ام که این تیپ رو بهم زدم.با این چهار تا دندون و این گیره فسقلی عکس گرفتن هم دارم! خدایا به ما نی نی ها صبر بده از دست این بزرگترا که ما رو اون ریختی که ... بیشتر بخوانید »

طبیعت بهاری

من بیرون رفتن و دیدن چیزای عجیب و غریب مثل ماشین، اتوبوس، مانکن های نی نی رو خیلی دوست دارم. بابام گاهی اوقات منو می بره بیرون تا هوایی بخورم. اینجام پارک کنار خونمونه. گلهای قشنگ و خوشبو خیلی زیاد شده بود.نمی دونم چه ساعتی بود که هیچ نی نی نبود ببینم یا بازی کنم.بعضی ها از کنارم رد می ... بیشتر بخوانید »

بعد از مدتها سلام. ایشالله همه نی نی ها  و البته بابا ماماناشون سالم باشن و سال خوبی رو داشته باشن.نی نی هایی هم که تازه دنیا اومدن عجله نکنن. ایشالله زود زود بزرگ میشن.فقط باید خوب غذا بخورن.خب عید رفتیم شمال. در اینکه خوش گذشت شکی نبود.چون همه افراد خانواده رو می دیدم و خونشون می رفتم. ولی همه ... بیشتر بخوانید »

Scroll To Top