آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / یادداشت ها (برگ 2)

بایگانی دسته بندی ها : یادداشت ها

اشتراک به خبردهی
  • کارت آفرین های من ، یک دختر کلاس اولی

    کارت آفرین های من ، یک دختر کلاس اولی

    اینقد کارتهای آفرین من زیاد شده که نمی تونم راحت اونا رو بشمرم . هر کارت آفرین هم به این نشونه هست ک...

  • حرف دل من با امام زمان عزیزم

    حرف دل من با امام زمان عزیزم

      تو تکلیف مدرسه از ما خواستن با امام زمان علیه السلام درد و دل کنیم . منم اون چیزی که واقعا دو...

  • تولد مامان جونم مبارکه

    تولد مامان جونم مبارکه

      امروز تولد مامان جونم بود . این نقاشی خیلی زیبا رو براش کشیدم که بهش ثابت کنم چقد دوسش دارم ....

  • همین نقاشی ساده …

    همین نقاشی ساده …

        علاقه خیلی زیادی به نقاشی کشیدن دارم ، ولی گاهی اوقات سخت ترین کار دنیا میشه .؛ وقتایی...

  • بوی چیزای نو ، بوی مدرسه

    بوی چیزای نو ، بوی مدرسه

        کیف و کفش کلاس اولی من قبل اینکه مدرسه برم مامانم واسم شعری خوند که می گفت: باز آمد بو...

  • جدایی

    جدایی

    اوایل تابستان سال نود و یک؛ بالاخره لحظه ای که دوست نداشتم رسید. لحظه ای که من و نفیسه باید از همدیگ...

  • من کارتونی

    با دیدن این عکس یاد چی می افتید؟ باید بگم  این خودمم که با شیرین کاریهای بابام  به این روز در اومدم....

  • من و حرم و چادر

    من و حرم و چادر

    دیروز بود که مامانم گفت:عزیزم میای بریم حرم؟ من هم با خوشحالی گفتم : بلــــــــــه حاضر شدیم و رفتیم...

  • سرگرمی های مدرن

    سرگرمی های مدرن

    مامانم برام اسباب بازیهای زیادی خریده . ولی چشمام بیشتر نت بوکش رو گرفته. آخه اگه دیر هم از خواب پاش...

  • نقش های شیرین کودکی

    نقش های شیرین کودکی

    دو سال و ده ماهمه بعد ازمدتها سلام و شرمنده از اینکه دیر به دیر به سایتم سر میزنم ، آخه درحال رشدم و...

  • بستنی بابرکت!

    با مامانم و نفیسه و مامانش رفتیم بازار. بعدش هم رفتیم داخل یه مغازه که بستنی سفارش بدیم و بخوریم. نف...

  • تلفظ اعداد

    تلفظ اعداد

    یه روز نشستم به دخترم درست تلفظ کردن کلمات رو یاد بدم. از اعداد شروع کردم. همون اول کار به مشکل برخو...

  • به دنیا خوش اومدی

    به دنیا خوش اومدی

    از اینکه تو به دنیا اومدی خیلی خوشحالم. یهویی یادی از قدیما کردم .قضیه مربوط به حدود دوسال پیش میشه ...

  • نماز شیرین کودکی

    نماز شیرین کودکی

    گاهی که میخوام نماز بخونم خیلی چیزهای اطرافم بهم چشمک می زنن مثل عروسکهام، اسباب بازی هام و حتی شکلا...

  • حرم ، امن ترین حریم

    حرم ، امن ترین حریم

    تو حرم نشستم دارم فکر می کنم. بچه های دور و برم رونگاه می کنم که شیطونی می کنن و از نرده های اطراف ر...

  • چند ثانیه دوستی

    من و نفیسه عاشق همدیگه ایم. البته فقط چند لحظه اول دیدارمون. بوس کردن و تعارف کردن اسباب بازی ها و خ...

  • شب یلدا و هندونه

    شب یلدا بابام یه هندونه خرید که من از خوشحالی حتی اونو پایین هم نذاشتم. یه یاعلی گفتم و هندوننه رو ا...

  • خواب راحت

    به این میگن خواب راحت.هرجا که دوست داری بخوابی بدون اینکه حتی یک بچه پشه مزاحمت بشه. ...

  • صله رحم

    تابستونی رفته بودیم شمال .منزل ویلایی آقاجونم. خیلی خوش گذشت. اونجا توگرمای طاقت فرسای شهر هم باید س...

  • اولین چادر نماز من

    مثل اینکه اونقدری بزرگ شدم که مامانم واسم چادر نماز دوخته. آره خودم هم باورم نمیشه. واسه همین اینقدر...

بستنی بابرکت!

با مامانم و نفیسه و مامانش رفتیم بازار. بعدش هم رفتیم داخل یه مغازه که بستنی سفارش بدیم و بخوریم. نفیسه در بدو ورود گفت از این بستنی ها زبون میزنن میخوام. مامانش هم ناچارا یکی از اون بستنی قشنگا که نفیسه انتخاب کرده بود رو از داخل فریزر در آورد. مامانم هم سه تا بستنی لیوانی سفارش داد مهمون ... بیشتر بخوانید »

تلفظ اعداد

may_21_2011_5023

یه روز نشستم به دخترم درست تلفظ کردن کلمات رو یاد بدم. از اعداد شروع کردم. همون اول کار به مشکل برخوردم. عدد یک رو نمیتونست خوب ادا کنه.گفتم :مامانی بگو یک. گفت: دو ، سه و بعدش می پرید. هر کار کردم که کلمه “یک” رو بگه، نشد که نشد. مطمئنا بقیه اعداد هم همینطور بود. تا ده بلد ... بیشتر بخوانید »

به دنیا خوش اومدی

lovely-baby

از اینکه تو به دنیا اومدی خیلی خوشحالم. یهویی یادی از قدیما کردم .قضیه مربوط به حدود دوسال پیش میشه که به دنیا اومدم. خیلی نازی .هنوز بابا مامانت اسمت رو مشخص نکردن. ماشالله داری ها گل پسر.قند عسل.بس که خوشحالم نمی دونم چی دارم میگم. کاش اونجا بودم و یکی از اون ماچ های معروفم بهت می دادم. خوشگل ... بیشتر بخوانید »

نماز شیرین کودکی

gol

گاهی که میخوام نماز بخونم خیلی چیزهای اطرافم بهم چشمک می زنن مثل عروسکهام، اسباب بازی هام و حتی شکلات های توی کمد که مامانم قایمشون کرده تا مواقع اضطراری بهم بده .بیشتر جنبه قرص اعصاب رو براش داره.یکهو همه چی آروم میشه. واقعا هم چیز خوشمزه ای هست . هنوز نمیدونم موقع نماز باید چکار کنم! بیشتر بخوانید »

حرم ، امن ترین حریم

891

تو حرم نشستم دارم فکر می کنم. بچه های دور و برم رونگاه می کنم که شیطونی می کنن و از نرده های اطراف رواق بالا و پایین می پرن. ولی عجب صفایی داره حرم. هیچ جا رو با اینجا عوض نمی کنم. برای آقاجون و مامان جونم همیشه دعا می کنم. چون خیلی دلم براشون تنگ می شه. جاشون ... بیشتر بخوانید »

چند ثانیه دوستی

من و نفیسه عاشق همدیگه ایم. البته فقط چند لحظه اول دیدارمون. بوس کردن و تعارف کردن اسباب بازی ها و خوراکی های خوشمزه. بعد از اونه که درگیری اتفاق می افته : انگشت  تو چشم  کردن ، هل دادن و فشار دادن دست و بازو. دیگه خدمتتون بگم خوردن گرفتن خوراکی ها و  اسباب بازی های من حتی اونایی ... بیشتر بخوانید »

شب یلدا و هندونه

شب یلدا بابام یه هندونه خرید که من از خوشحالی حتی اونو پایین هم نذاشتم. یه یاعلی گفتم و هندوننه رو اینطوری رو دو تا دستام بالا بردم. ببین صورتم چقدر قرمز شده. ولی می خندم که ضایع نشم…عروسک من هم از بهت خشکش زد. همه بهم میگن برو وزنه برداری .ولی کلا این رشته رو دوست ندارم … این ... بیشتر بخوانید »

صله رحم

تابستونی رفته بودیم شمال .منزل ویلایی آقاجونم. خیلی خوش گذشت. اونجا توگرمای طاقت فرسای شهر هم باید سرت پتو بذاری. آخه این روستا لابلای کوه و جنگله. دخترخاله ام اونجام دست بردارم نبود و با بابا و مامانش اومدن خونمون. با بیسکوییت ازش پذیرایی کردم. ولی مثل اینکه این دختر به مال خودش قانع نیست و زورش به زیردستاش می ... بیشتر بخوانید »

اولین چادر نماز من

مثل اینکه اونقدری بزرگ شدم که مامانم واسم چادر نماز دوخته. آره خودم هم باورم نمیشه. واسه همین اینقدر صورتم ذوق داره. فکر نکنی میخوام دندونام رونشون بدم. خدایا شکرت که من هم صاحب چادر نماز شدم که کنار بابا و مامانم شکرت رو بجا بیارم. تازه دعا کردن هم بلدم . دعا می کنم واسه همه بچه هایی که ... بیشتر بخوانید »

Scroll To Top