آخرین خبرها
شما اینجا هستید: خانه / بایگانی نویسنده: خودم (برگ 3)

بایگانی نویسنده: خودم

اشتراک به خبردهی

صله رحم

تابستونی رفته بودیم شمال .منزل ویلایی آقاجونم. خیلی خوش گذشت. اونجا توگرمای طاقت فرسای شهر هم باید سرت پتو بذاری. آخه این روستا لابلای کوه و جنگله. دخترخاله ام اونجام دست بردارم نبود و با بابا و مامانش اومدن خونمون. با بیسکوییت ازش پذیرایی کردم. ولی مثل اینکه این دختر به مال خودش قانع نیست و زورش به زیردستاش می ... بیشتر بخوانید »

اولین چادر نماز من

مثل اینکه اونقدری بزرگ شدم که مامانم واسم چادر نماز دوخته. آره خودم هم باورم نمیشه. واسه همین اینقدر صورتم ذوق داره. فکر نکنی میخوام دندونام رونشون بدم. خدایا شکرت که من هم صاحب چادر نماز شدم که کنار بابا و مامانم شکرت رو بجا بیارم. تازه دعا کردن هم بلدم . دعا می کنم واسه همه بچه هایی که ... بیشتر بخوانید »

زیارت

یکی از شبهای ماه مبارک رمضان بود. با مامان بابام رفتم پابوس امام رضا که قربونش برم. تازه فهمیدم حرم چیه. بلدم اسمشو بگم. با چند تا نی نی هم دوست شدم. بعضی هاشون خیلی شیطون بودن ولی منو نمی زدن.ولی از یکی دوتاشون کتک هم خوردم. من هم از سایه شون می ترسیدم. مامان بابام حین زیارت ، حواسشون ... بیشتر بخوانید »

دومین ماه رمضون من

میدونی فرق ماه رمضون با ماههای دیگه چیه؟ خب معلومه نصف شب هم شام می خورن . ولی فکر نکنم به خاطر این ، بزرگترا این ماه رو خیلی دوست داشته باشن. حالا ماه مبارک رمضون روزا تنهایی باید غذا بخورم. آخه چه جوری از گلوم پایین بره؟البته از گرسنگی غذاها رو قورت میدم. دلم واسه مامان بابام می سوزه ... بیشتر بخوانید »

از دست این مریضی!

دمدمای صبح بود که حالم بد شد. خیلی حال بدی بود. هی به این مریضی گفتم معده ام خالیه ولی باور نمی کرد. بیچاره مامان بابام که نمی دونستن چکار کنن. مامانم بی تابی می کرد بابا آرامش می داد.بالاخره منو بردن اورژانس. بابام هی در اتاق دکتر رو فشار می داد ولی باز نمی شد بعد از یک دقیقه ... بیشتر بخوانید »

سفره نذری

دیروز ما و خاله ام اینا رفتیم خونه یک بنده خدایی که سفره نذری – ایام فاطمیه- گرفته بود . اتاقی که ما توش بودیم بیشتر شبیه مهد کودک دخترونه بود.ماشالله دخترای تپل و نی نی! نفیسه- دختر خالم رو میگم- یک طرف و بقیه نی نی ها طرف دیگه. خدا نگهش داره واسه مامان باباش. خانومه به همه نی ... بیشتر بخوانید »

شیطونی

این هم دختر خاله من .تمام وسایل کشو رو ریخته بیرون و خودش اون تو جا خوش کرده. وقتی اون باشه دیگه زلزله کاری نمی تونه بکنه! خدا به مامان باباش صبر بده بیشتر بخوانید »

موهای ناز

مامانم به موهام یه گیره اتمی بسته.حیف این موهای قشنگ فرفری نیست که این گیره رو بهش می زنن؟حالا من چقدر ذوق زده ام که این تیپ رو بهم زدم.با این چهار تا دندون و این گیره فسقلی عکس گرفتن هم دارم! خدایا به ما نی نی ها صبر بده از دست این بزرگترا که ما رو اون ریختی که ... بیشتر بخوانید »

طبیعت بهاری

من بیرون رفتن و دیدن چیزای عجیب و غریب مثل ماشین، اتوبوس، مانکن های نی نی رو خیلی دوست دارم. بابام گاهی اوقات منو می بره بیرون تا هوایی بخورم. اینجام پارک کنار خونمونه. گلهای قشنگ و خوشبو خیلی زیاد شده بود.نمی دونم چه ساعتی بود که هیچ نی نی نبود ببینم یا بازی کنم.بعضی ها از کنارم رد می ... بیشتر بخوانید »

Scroll To Top