آخرین خبرها

نماینده کلاس میخک

image

    روز چهارشنبه من شدم نماینده کلاس خودمون. خیلی ذوق و شوق داشتم . از روز قبلش در مورد برنامه هام با مامانم صحبت کردم که کمکم کنه چطور بتونم یه نماینده خوب باشم . دوست داشتم وقتی نماینده می شم همه بچه ها به حرفام گوش کنن . ولی با این برگه ای که اسامی رو روش نوشتم، ... بیشتر بخوانید »

کارت آفرین های من ، یک دختر کلاس اولی

image

اینقد کارتهای آفرین من زیاد شده که نمی تونم راحت اونا رو بشمرم . هر کارت آفرین هم به این نشونه هست که اون روز تو مدرسه خیلیی دختر ماهی بودم  . مامانم بعضی روزا به جای خوشحال شدن ، تعجب می کرد و با همین لحن می گفت: امروز دختر خوبی بودی ؟!!! اینقدر خوب بودم که نمی شد ... بیشتر بخوانید »

حرف دل من با امام زمان عزیزم

image

  تو تکلیف مدرسه از ما خواستن با امام زمان علیه السلام درد و دل کنیم . منم اون چیزی که واقعا دوست داشتم رو براشون نوشتم . مامانم همیشه تعریف می کنه وقتی ایشون ظهور کنن دیگه آدم بدی نیست که بخواد آدمهای کم زور و بی پناه رو اذیت کنه . ایشون که ظهور کنن ما مسلمونا نفس ... بیشتر بخوانید »

تولد مامان جونم مبارکه

image

  امروز تولد مامان جونم بود . این نقاشی خیلی زیبا رو براش کشیدم که بهش ثابت کنم چقد دوسش دارم . البته امروز یه کم شیطونی کردم و اذیتش کردم . ولی با این نقاشی خواستم هم معذرت خواهی کنم و هم کادوی تولدشو بدم ؛ مامان جونم اگه باعث می شم اخم کنی و باهام حرف نزنی منو ... بیشتر بخوانید »

پاییز شش سالگی من

image

بستنی یا شیرموز و کلا هر چیز خوشمزه ای که بشه بیرون خورد رو دوست دارم . به اصرار من بابام ما رو برد بیرون و بابا جونی سفارش شیرموز منو به فروشنده رسوند. واقعا خوشمزه بود . حسابی خنک شدیم ، البته الان پاییزه ولی من با همون لذت تابستونه شیرموز میل می کنم  و فرقی نداره تو چه ... بیشتر بخوانید »

همین نقاشی ساده …

image

    علاقه خیلی زیادی به نقاشی کشیدن دارم ، ولی گاهی اوقات سخت ترین کار دنیا میشه .؛ وقتایی که نمی دونم چکار کنم و بالاخره تصمیم می گیرم نقاشی بکشم. و دقیقا هر موقع من این طوری می شم ، مامانم هم دل و دماغ نقاشی کشیدن نداره و فقط چند تا نکته کلیدی بهم میگه که چطور ... بیشتر بخوانید »

من کلاس اولی شدم …

image

سال هزار و سیصد و نود و چهار شد و من با افتادن دو تا از دندونای پایینی وارد مدرسه و کلاس اول شدم. خدارو شکر سه تا از دوستای مهدکودکیم رو اونجا پیدا کردم و کمی ترسم از مدرسه ریخت. یه چیز که همون اول نظرمو جلب کرد این بود که نود درصد بچه ها کیف صورتی داشتن  و ... بیشتر بخوانید »

بوی چیزای نو ، بوی مدرسه

image

    کیف و کفش کلاس اولی من قبل اینکه مدرسه برم مامانم واسم شعری خوند که می گفت: باز آمد بوی ماه مدرسه – بوی بازیهای راه مدرسه، و خیلی هم خوشحال می خوند ! نمی دونم مدرسه چه بویی داره ! و آیا من از بوش خوشم میاد یا نه ! اصلا نمی دونم خوشحالم یا ناراحت . ... بیشتر بخوانید »

Scroll To Top